تبليغاتX
آهوي دشت
صفحات وبلاگ هم مثل خونه دل می مونه. با خودش خاطرات دور و درازی رو به همراه داره و می تونی باهاش صفحات دلت رو ورق بزنی. چند سال گذشته و من دوباره در همون اتاق از خونه پدری در انتظار رسیدن سال نو مثل چندین سال قبلتر مشغول تایپ مطلبی برای وبلاگم هستم! شاید این اتفاق، مثل چند سال قبل تکرار داره می شه، اما شرایط تغییر کرده و خیلی چیزها عوض شده...

سال نو بهانه خوبیه برای خیلی از اتفاقها. امیدوارم زندگی در سال نو تکرار یک سری اتفاق برای شما و من نباشه و براتون به همراه آورنده پیامهای خوب و ارزشمند باشه.

امیدوارم از سالی که داره دوان دوان مسیرش رو تموم می کنه تا جاش رو به سال جدید بده، بهره کافی برده باشید و اجر وافی دریافت نموده باشید! انشاالله! D:

سال پیش از این تلاشهایی کردم تا مسیر زندگیم رو دستخوش تغییرات قرار کنم. امسال این تلاشها پر رنگتر شد و اگه خدا بخواد امیدوارم که در سال نو این تغییرات نمود داشته باشه.

امیدوارم درسال نو، در غوغای این زندگی ماشینی که آدمها توش کمرنگ تر شدن، وقتی پیش بیاد تا بفهمم دلیل حضورم در این دنیا چیه و قراره کجا برم!

در انتهای این سال، از همسرم هم تشکر می کنم که امسال هم مثل قبل قدم به قدم همراهمه و زندگیش رو وقف زندگیمون کرده :)

از دوستام که همراهم بودن تشکر می کنم و برای همه تون سال خوبی رو آرزو می کنم.

پی نوشت: حساب کنید که چقدر شروع سال نو با خودش انرژی به همراه داره که باعث شد بیام و بعد مدتها این خونه رو یک تکونی بدم!

+ نوشته شده توسط وهاب در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 0:53 قبل از ظهر |

افکار معترضه:

چند صباحیهکه یاد  گرفتم همه حرفها، همه آدمها و همه برخوردها ارجی برای این که به آنها وزن زیادی بدیم ندارند و به تناسب هر حرف باید وزن خاصی به اون داد.

از سوی دیگه یاد گرفته ام که از کنار حرفهایی که به مذاقم سازگار نیست، سهل انگارانه نباید گذشت و آنها را هیچ انگاشت! بهتر بگم هر چند ممکنه خیلی حرفها خوشایند نباشه اما نباید با زدن یک سری برچسب ساده به اونها ضعفهای خودم رو پشتشون پنهان کنم.علاوه بر این که این ظرفیت رو در خودم باید ایجاد کنم که حرفهای ناخوشایند اما صادق رو گوش کنم، باید سعی کنم از اونها جهت بهتر شدن خودم و روشم در زندگی استفاده کنم.

----

از حق نگذریم مدتی بود که از زندگی کردن فاصله گرفته بودم و دچار روزمرگی شده بودم. یعنی بیشتر از این که وقت کنم به این فکر کنم چیکار باید بکنم، یک سری کار واسه انجام دادن داشتم.

دوباره به لحظاتی برگشتم که می تونم فکر کنم برای ادامه زندگی در چه جهتی باید تلاش کنم، آرزو بکنم و دوستش داشته باشم. هر چند این رو هم باید اضافه کنم که تا این لحظه و در بین سرگیجه های من در بین اهداف مختلف زندگی، شریک و همراه خوبی داشتم که تحمل این لحظات رو داشت و از حق نگذریم خیلی جاها زیر بال و پر من رو گرفت. حمایتی که تو زندگی مشترک غالباً انتظار میره بر عهده مرد زندگی باشه اما همسرم با شانه های به ظاهر نحیفش این بار سنگین رو به دوش کشید و نشون داد که روحیه بزرگی داره.

بی تعارف بگم، شروع زندگی مشترک اون هم با تکیه زیاد بر آورده ها پیش رو به جای تکیه بر داشته ها، کار هر کسی نیست و الان که وارد یک زندگی مشترک شدم متوجه می شم که چرا خیلی زود خیلی از زندگیها به بن بست می خوره. بهتر بگم، حداقل خیلی از زندگیها به جای تکیه بر تواناییها و ظرفیتها با تکیه به داشته های مادی شروع می شه و رنگ و ظاهر مادیات زندگی، باعث فاصله گرفتن از اصل ماجرا می شه. احساسم این که زندگی مشترکم، با مشکلات ویژه ای شروع شد، مشکلاتی که هنوز رنگ و بوش رو می شه حس کرد اما  دست آورد این زندگی حس تعلقیه که برام دوست داشتنی و خوشاینده.

زندگی مشترک من هم مثل بقیه زندگی های مشترک نوسان داشته، لحظات خوب و همچنین لحظات ناخوبی رو داشته.اما خوشحالم که جنس این تلاطمات با خیلی دیگه از زندگیها فرق داشته و از اون خوشحالترم که تا این لحظه ماحصل این تلاش مشترک برای حفظ و بقای این زندگی چنین شده که احساس خوبی نسبت به آینده دارم و احساس می کنم الان بر بلندای قله ای هستم که از روش دشت سبز زیبایی رو که قراره توش پا بذارم دارم نظاره می کنم.


امیدوارم باز هم بتونم مسیرم رو با قدرت و پشتکار رو به جلو برم و اگر درها بسته بود، اینقدر به تلاشم ادامه بدم تا دری جدید برای خودم خلق کنم. کاری که احساس می کنم خیلی جاها قبل از این انجام دادم و باورم اینه که ارزش زندگی من به همچنین کارهاییه.



+ نوشته شده توسط وهاب در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 و ساعت 4:3 بعد از ظهر |
مدتی است اینجا خاک گرفته و این ویژگی مذمومی است برای یک وبلاگ!

خواهیم آمد. به هرحال خرامان در دشت بودن و سر به گشت و گذار در آبادیهای دیگر داشتن، موجبات این را پدید آورده که مدتی در معیت دوستان نباشیم اما یاد و خاطرات شما با ماست ;)


+ نوشته شده توسط وهاب در پنجشنبه هفتم بهمن 1389 و ساعت 12:23 بعد از ظهر |
خیلی زود پیش اومد، اما احساس می کنم بالهایی در آوردم که اینقدر بزرگ هست که بتونم باهاش پرواز کنم.

البته اینها رو مدیون همسر خوبم هستم که با حمایتهاش باعث رشد و بال و پرگرفتنم شد... :)


+ نوشته شده توسط وهاب در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 و ساعت 3:13 بعد از ظهر |
بودجه سال 88 معادل 279بیلیون دلار 1

میزان خرید لوازم آرایشی 2.1 بیلیون دلار3

یعنی معادل 0.7% از بودجه سال 88 صرف خرید لوازم آرایشی شده

ایران رتبه هفتم در دنیا از لحاظ مصرف لوازم آرایشی و رتبه دوم (بعد از عربستان) در خاورمیانه رو داره

------------------------------------------------------------------------------------

آمار طلاق در سال 88 معادل 126 هزار2

آمار ازدواج در سال 88 معادل 890 هزار

یعنی حدود 14% یعنی از هر 7 ازدواج یکی به طلاق منجر می شه البته این متوسطشه یعنی تو استانهای رکورددار که به ترتیب تهران، خراسان رضوی و فارس هستند شرایط نامناسب تره.

رشد طلاق 88 نسبت به سال 87 معادل 12%

رشد ازدواج 88 نشبت به سال 87 معادل 1%

------------------------------------------------------------------------------------------

پیدا کنید پرتغال فروش را!!


منابع:

1- ایران از پیشتازان مصرف لوازم آرایش در جهان

2- این آمارها مشکوکند!

3- بودجه سال 89 کل کشور چقدر است؟

+ نوشته شده توسط وهاب در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 11:1 قبل از ظهر |
فکر کنم مدتهاست نمی دونم راهی که قراره برم سر انجامش به کجا می رسه. سالهاست که در حال رفتنم اما هنوز نمی دونم به کجا باید برم و چرا باید برم؟

سوال مهمیه!

ندونستن جوابش باعث این می شه که به صورت مقطعی هدفهایی پیدا بشه که سرم رو گرم کنه اما آخرش قراره به کجا برسم؟! واقعاً احساس می کنم احتیاج دارم به یک راهنمایی بزرگ. . .


+ نوشته شده توسط وهاب در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 و ساعت 3:11 بعد از ظهر |
علیرغم تمام دغدغه های و جریانات جدیدی و بعضاً فشار زیادی که ازدواج و شروع یک زندگی مشترک به همراه خودش می آره، از خصوصیات منحصر به فرد ازدواج، داشتن یک شریک در زندگیه که بهش می تونی تکیه کنی و ماهیت این رابطه طوریه که میزانی از امنیت در رابطه رو به همراه خودش می آره که حس آرامش و پناه منحصر به فردی رو توش می شه تجربه کرد. حداقل خودم این احساس رو در هیچ رابطه دیگه ای تا الان تجربه نکرده بودم.

:)


+ نوشته شده توسط وهاب در چهارشنبه دوم تیر 1389 و ساعت 3:31 بعد از ظهر |

یک خرداد، 22 ماه می، سالروز تولد اترنت مبارک!

اترنت که در حال حاضر به پراقبالترین پروتکل شبکه های محلی تبدیل شده، 37 سال پیش، یعنی سال 1973، در چنین روزی بدنیا اومد. اترنت اولیه از سرعت 2.8Mbps کار خودش رو شروع کرد و در حال حاضر تا سرعتهای 10Gbps با همون تکنولوژی داره به زندگیش ادامه می‌ده.... تقریباً می شه گفت تمام کامپیوترهایی که الان با کابل به یک شبکه Lan وصل می‌شدن دارن از این تکنولوژی استفاده می‌کنن.

رابرت متاکالف، خالق اترنت با گرفتن دو لیسانس در رشته های مهندسی برق و مدیریت صنعتی، تحصیلات خودش را در مقطع فوق لیسانس در دانشگاه هاروارد دنبال کرد. اترنت هم زمانی پا بدنیا گذاشت که متاکالف دانشجوی دورة دکترای علوم کامپیوتر در دانشگاه هاروارد بود.


عکس زیر یادداشتهای اولیه رابرت متاکالف خالق اترنته که در یک موزه کامپیوتر نگه داری می‌شه.

+ نوشته شده توسط وهاب در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 8:33 بعد از ظهر |
سال 88 با حوادث متنوعش تموم شد و خوشبختانه اتفاقات خوبی هم توش افتاد. شروع زندگی مشترک، ترک کردن محیط بد دانشگاه بهشتی و شروع کار در یک محیط کاری جدید و خوب بزرگترین اتفاقات امسال بودن که در این بین شروع زندگی مشترک نقطه پررنگی تو دفتر شلوغ پلوغ زندگیم حساب می شه.

شروع سال 89 و تعطیلات عید رو هم کلاً خارج تهران گذروندیم و محض رضای خدا یه روز هم در تعطیلات تو تهران نبودیم و تمام مدت در خدمت مامان باباها بودیم. نصف مشهد نصف شیراز. در قسمت مشهدش که هی از این جلوس به اون جلوس می رفتیم و تقریباً دور بامزه ای ایجاد شده بود. اقوامی رو که دیروز تو جلوس خونه عموم اینا می دیدیم، عیناً فردا تو جلوس خونه عمه ام اینا می دیدیم! خلاصه چند روز اول عید اینطور گذشت. قسمت دوم عید که تو شیراز بودیم تقریباً خیلی کمتر به بازدید از اقوام گذشت و به جاش رفتیم گشت و گذار. مامان بابای الهه واسه این که اولین عیدی بود که باهاشون بودیم خودشون رو به زحمت انداخته بودن و ترتیب یک سفر رو داده بودن و با هم دسته جمعی رفتیم قشم. خوشبختانه ما از راه زمینی رفتیم و باعث شد که تقریباً دستمون از نظر برنامه ریزی و گشت و گذار بازتر باشه. قشم خیلی با اون تصوری که من از یک جزیره داشتم فرق داشت و وسعتش خیلی زیاد بود. فاصله بین بعضی نقاطش از 100 کیلومتر هم بیشتر بود. تو قشم خیلی از وقت ما به خرید از بازارهای اونجا گذشت و تقریباً میشه گفت در نوع خودش هم جالب بود چون همه جور چیزی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد اونجا پیدا می شد و اینقدر هم آدم اونجا بود که تنوع جالبی برای خودش درست کرده بود. از نظر طبیعت هم قشم جای جالبیه و موجودات عجیب غریب توش زیادن که یک بخش عمده اش زیر آب هستن یک بخشش روی آب. از اون قسمت روی آبش می شه لاک پشتها و دلفینها رو دید که ما تونستیم بریم تخم گذاری لاک پشتها رو ببینیم. یک کارشناس محیط زیست که تو قشم مسوول طرح حفاظت از لاک پشتها بود می گفت سواحل اینجا مرجانیه که از نظر حاصلخیزی سومین منطقه حاصلخیز سطح جهان هستن تو دنیا و آب خلیج فارس هم از نظر شوری، دومین آب شور بین آبهای آزاد دنیا رو داره.

از بخش تعطیلات عید که بگذریم، بخش کوشش و تلاششه که برنامه گسترده ای با الهه براش ریختیم. فعلاً داریم خودمون رو با برنامه جدید تطبیق می دیم تا در مسیر مناسبی که چیدیم بتونیم حرکتمون رو به سمت جلو با سرعت بیشتر پیش ببریم.

آخر از همه اینا، امیدوارم سال 89 سال خوبی باشه براتون و هر روز به امید روزی بهتر از خواب پاشین.


پی نوشت: از حوادث جالب سال 89 در اولین ورودمون به خونه این بود که دیدیم شکم گربه تو حیاطمون که فعلاً نقش بجه ما رو بازی می کنه به طرز عجیبی قلمبه شده! و فعلاً حدس می زنیم که تا چند وقت دیگه باید منتظر چند تا بچه گربه ریزه میزه باشیم!

پی نوشت پس از پی نوشت: این پست یک بار نوشته شد و کامل پاک شد! مطلبی که می خونید حاصل نوشتنش برای دومین باره و کمی با بی حوصلگی نسبت به دفعه اول نوشته شده.

+ نوشته شده توسط وهاب در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 و ساعت 4:35 بعد از ظهر |
اگر شرایط الان روحیات چند سال قبل رو داشتم، در برابر مشکلات بزرگ از پا می نشستم و تماشا می کردمشون و نه نای حل مشکل رو داشتم و نه نای کنار اومدن با مشکل رو.

الان اما شرایط فرق کرده...

تلاشم رو می کنم تا زمانی که زنده هستم. چون این شعار زندگیه.


که حکما گفته اند کوشش بیهوده به از خفتن است....

+ نوشته شده توسط وهاب در پنجشنبه ششم اسفند 1388 و ساعت 3:15 بعد از ظهر |