افکار معترضه:
چند صباحیهکه یاد گرفتم همه حرفها، همه آدمها و همه برخوردها ارجی برای این که به آنها وزن زیادی بدیم ندارند و به تناسب هر حرف باید وزن خاصی به اون داد.
از سوی دیگه یاد گرفته ام که از کنار حرفهایی که به مذاقم سازگار نیست، سهل انگارانه نباید گذشت و آنها را هیچ انگاشت! بهتر بگم هر چند ممکنه خیلی حرفها خوشایند نباشه اما نباید با زدن یک سری برچسب ساده به اونها ضعفهای خودم رو پشتشون پنهان کنم.علاوه بر این که این ظرفیت رو در خودم باید ایجاد کنم که حرفهای ناخوشایند اما صادق رو گوش کنم، باید سعی کنم از اونها جهت بهتر شدن خودم و روشم در زندگی استفاده کنم.

----
از حق نگذریم مدتی بود که از زندگی کردن فاصله گرفته بودم و دچار روزمرگی شده بودم. یعنی بیشتر از این که وقت کنم به این فکر کنم چیکار باید بکنم، یک سری کار واسه انجام دادن داشتم.
دوباره به لحظاتی برگشتم که می تونم فکر کنم برای ادامه زندگی در چه جهتی باید تلاش کنم، آرزو بکنم و دوستش داشته باشم. هر چند این رو هم باید اضافه کنم که تا این لحظه و در بین سرگیجه های من در بین اهداف مختلف زندگی، شریک و همراه خوبی داشتم که تحمل این لحظات رو داشت و از حق نگذریم خیلی جاها زیر بال و پر من رو گرفت. حمایتی که تو زندگی مشترک غالباً انتظار میره بر عهده مرد زندگی باشه اما همسرم با شانه های به ظاهر نحیفش این بار سنگین رو به دوش کشید و نشون داد که روحیه بزرگی داره.
بی تعارف بگم، شروع زندگی مشترک اون هم با تکیه زیاد بر آورده ها پیش رو به جای تکیه بر داشته ها، کار هر کسی نیست و الان که وارد یک زندگی مشترک شدم متوجه می شم که چرا خیلی زود خیلی از زندگیها به بن بست می خوره. بهتر بگم، حداقل خیلی از زندگیها به جای تکیه بر تواناییها و ظرفیتها با تکیه به داشته های مادی شروع می شه و رنگ و ظاهر مادیات زندگی، باعث فاصله گرفتن از اصل ماجرا می شه. احساسم این که زندگی مشترکم، با مشکلات ویژه ای شروع شد، مشکلاتی که هنوز رنگ و بوش رو می شه حس کرد اما دست آورد این زندگی حس تعلقیه که برام دوست داشتنی و خوشاینده.
زندگی مشترک من هم مثل بقیه زندگی های مشترک نوسان داشته، لحظات خوب و همچنین لحظات ناخوبی رو داشته.اما خوشحالم که جنس این تلاطمات با خیلی دیگه از زندگیها فرق داشته و از اون خوشحالترم که تا این لحظه ماحصل این تلاش مشترک برای حفظ و بقای این زندگی چنین شده که احساس خوبی نسبت به آینده دارم و احساس می کنم الان بر بلندای قله ای هستم که از روش دشت سبز زیبایی رو که قراره توش پا بذارم دارم نظاره می کنم.

امیدوارم باز هم بتونم مسیرم رو با قدرت و پشتکار رو به جلو برم و اگر درها بسته بود، اینقدر به تلاشم ادامه بدم تا دری جدید برای خودم خلق کنم. کاری که احساس می کنم خیلی جاها قبل از این انجام دادم و باورم اینه که ارزش زندگی من به همچنین کارهاییه.
+ نوشته شده توسط وهاب در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 و ساعت
4:3 بعد از ظهر |